<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" standalone="yes" ?>
<?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">
<id>http://moslehivadeghani.ParsiBlog.com</id>
	<title mode="escaped" type="text">چراغواره</title>
	<link href="http://moslehivadeghani.ParsiBlog.com" rel="alternate" type="text/html"/>
	<generator uri="http://www.ParsiBlog.com" version="3.50">ParsiBlog.com ATOM Generator</generator>
	<updated>Thu, 17 May 2012 05:27:19 GMT</updated>
	<author><name>صادق مصلحي</name></author>

	<openSearch:totalResults>7</openSearch:totalResults>
	<openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex>
	<openSearch:itemsPerPage>7</openSearch:itemsPerPage>

<entry>
<id>tag:moslehivadeghani.ParsiBlog.com/Posts/112/%d8%b3%d9%87+%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d9%81+%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d9%8a+%d8%ac%d8%a8%d9%87%d9%87+%d9%85%d8%aa%d8%ad%d8%af+%d9%88+%d8%ac%d8%a8%d9%87%d9%87+%d9%be%d8%a7%d9%8a%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%8a/</id>
<updated>Sun, 12 Feb 2012 15:02:00 GMT</updated>
<title type="text">سه اختلاف اساسي جبهه متحد و جبهه پايداري</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #888888;&quot;&gt;اين نوشتار سعي دارد تا با زباني عامه فهم، يکي از اشکالات صلي  رسانه ها در جلو زدن از افکار عمومي است را بيان کند و اين در حالي که عموم  مردم، شايد در برخي مقدمات هنوز ابهام دارند، و از آن سو رسانه ها هم سعي  مي کنند روي نتايج مانور دهند و اخبار خود را معطوف نمايند. يکي از نمونه  هاي اين معضل، بحث دو جريان اصلي کانديداي مجلس، يعني جبهه پايداري انقلاب  اسلامي و جبهه متحد اصولگرايان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گذري در افکار عمومي ثابت مي  کند که اختلاف اصلي اين دو جريان، هنوز براي بسياري از عموم جامعه مبهم  مانده است و فقط از روي اشخاص درون جبهه به قضاوت مي پردازند که اتفاقاً  موجب ابهام بيشتري نيز خواهد شد. در اين يادداشت قصد داريم مختصراً به 3  اختلاف اصلي اين دو جريان بپردازيم و سعي هم بر آن بوده که اين بيان، بي  طرفانه و مورد تأييد کلي شاخصين هر دو طرف باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- اصلي ترين  اختلاف بين اين دو جريان، بحث از وضعيت گروهي از اصولگرايان است که &lt;strong&gt;&amp;laquo;  ساکتين فتنه &amp;raquo;&lt;/strong&gt; ناميده مي شوند. البته خود اين افراد، اين لقب را  بر خود بر نمي تابند، اما واقعيت اين است که اينها در صف پيشرو و مطرح  اظهار تبري و تولي در جريان 88 نبودند. به طور مثال آقاي لاريجاني، از فتنه  گران اعلام برائت کردند، اما بعد از گذشت ماه ها. ليکن افرادي نظير آقا  تهراني، کوچک زاده، حداد عادل، کوثري، حسينيان و... از پيشتازان اعلام  برائت و همچنين واجد بيشترين کميت در حمله به جريان فتنه بودند. افرادي که  &amp;laquo;ساکتين فتنه&amp;raquo; لقب گرفتند، بدون اينکه بخواهيم نسبت به نيت شان قضاوتي  داشته باشيم، مي توان گفت که &amp;laquo;نوعي اعلام برائت با کلاس&amp;raquo; داشتند. يعني  اکثراً در موقعي که ديگر عداوت جريان سبز بر همگان واضح شد، ثانياً در  تعداد دفعات کمتري وثالثاً با الفاظ مبهم تري اعلام برائت نمودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افراد  جبهه پايداري، در زمان فتنه 88 اکثر روزها در چندين مجلس به سخنراني و  مناظره عليه فتنه گران مي پرداختند، اما ساکتين فتنه تا روشن شدن کامل  حقيقت، به نوعي صبر پيشه کردند. همچنين پس از اعلام برائت هم اينگونه  نبودند که وقتي نظير امثال رسايي و کوچک زاده براي سخنراني عليه فتنه  بگذارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما نکته مهم اين است که &amp;laquo;ساکتين فتنه، همان تمام اعضاي  جبهه متحد نيستند&amp;raquo;؛ کسي نمي تواند حداد عادل را در افشاگري و موضع گيري  عليه فتنه از پيشگام ترين و مؤثرترين افراد نداند. همچنين زاکاني را. اما  اختلاف اصلي اين دو جريان بر سر اين سوال است که &amp;laquo;اصولگرايان بايد چه موضعي  نسبت به ساکتين فتنه داشته باشند؟&amp;raquo; جبهه متحد معتقد است که آن قشر از اين  افراد که بالاخره اعلام موضع کردند، جزو اصولگرايان اند و نبايد آنها را از  دايره اصولگرايي خارج کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما جبهه پايداري معتقد است اين افراد،  مصداق همان &amp;laquo;خواص بي بصيرت&amp;raquo; اند که رهبري از آنها گله مي کردند و در واقع،  تابع حق نيستند، تابع جريان غالب اند و اگر مثلاً ميرحسين موسوي پيروز  انتخابات مي شد، يا اگر تقاضاي انتخابات مجدد، رو به پذيرفته شدن مي رفت،  آنها موضعي بر خلاف موضع فعلي شان مي گرفتند. اما جبهه متحد، چنين نسبتي را  تهمت مي داند و اظهار نظرها و اعلام برائت ها را براي احراز اصولگرايي  کافي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته بايد توجه داشت، جبهه متحد افرادي را که جبهه پايداري  &quot;ساکتين فتنه&quot; مي نامد، به اين لقب نمي شناسد. جبهه متحد هم از ساکتين فتنه  برائت مي کند، ولي مثلاً آقايان قاليباف يا لاريجاني را جزو ساکتين فتنه  نمي داند.&lt;img title=&quot;ساکتين&quot; src=&quot;http://up98.org/upload/server1/01/a/sl9hz3j96qrf6b1wsuo4.jpg&quot; alt=&quot;ساکتين&quot; width=&quot;635&quot; height=&quot;240&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- اختلاف دوم اين دو جبهه، بر سر وضعيت &amp;laquo; &lt;strong&gt;رئيس  جمهور&lt;/strong&gt; &amp;raquo; است. هر دو جبهه منتقد رئيس جمهور هستند، اما جبهه متحد  عموماً (نه باالاتفاق) معتقد است که انحراف احمدي نژاد، بسيار زياد است و  چه بسا زاويه اش با رهبري و خط اصيل انقلاب، دست کمي از اصلاح طلبان و  هاشمي رفسنجاني نداشته باشد. از نظر ايشان، احمدي نژاد ديگر مهره اي سوخته  است که فقط بايد دعا کرد اين دو سال باقي مانده را بي دردسر به پايان  برساند و ديگر نمي توان او را اصولگراي واقعي ناميد. زيرا با رهبري زاويه  اي قابل توجه داشته و دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما جبهه پايداري، اگرچه منتقد احمدي  نژاد، خصوصاً بر سر وقايع موسوم به &amp;laquo;جريان انحرافي&amp;raquo; است و حتي بسياري از  آنها معتقد به حضور اين جريان در بدنه دولت است، ليکن احمدي نژاد را هنوز  اصولگراي مي داند و نه مهره اي سوخته. اين جريان بر اساس رهنمودهاي رهبر  انقلاب مبني بر حمايت از کليت دولت و عدم تخريب دولت، معتقد است انحرافي که  در دولت احمدي نژاد بوجود آمد، در مقايسه با آن بازگشتي که در اين دولت به  مسير واقعي انقلاب رخ داد، بسيار کوچک است. بعبارت ملموس تر، اگر در دولت  هاي پيشين، انحرافي مثلاً 150 درجه اي نسبت به آرمان هاي امام و رهبري رخ  داده بود، احمدي نژاد ابتدا اين 150 درجه را به چيزي نظير 20 درجه کاهش  داد، بعد 30 درجه خودش منحرف شد. يک چنين چيزي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- سومين اختلاف بين  اين دو دسته اصولگرايان، بر سر موضع گيري نسبت به &amp;laquo; &lt;strong&gt;هاشمي  رفسنجاني&lt;/strong&gt; &amp;raquo; است. افراد جبهه متحد، در مجموع موضعي &quot;ميانه&quot; نسبت به  هاشمي دارند (اگرچه برخي مثل حداد عادل، ناقد جدي او هستند). اينها اگرچه  عموماً معتقد اند که تفکر آقاي هاشمي، به سرمايه داري و اشرافي گري نزديک  است، اما هيچگاه او را فردي &quot;منحرف&quot; نمي دانند. برعکس، جبهه پايداري  اتفاقاً هاشمي را &quot;منشاء انحراف در نظام&quot; مي داند. جبهه پايداري، دقيقاً  مانند آنچه احمدي نژاد در مناظره با موسوي ابراز داشت، هاشمي را پدراصلي  جريان اصلاحات و حتي بعضاً جريان خط دهنده به جريان مشائي نيز مي دانند و  تفکرات او را در تضاد عميق با رهبري و آرمانهاي انقلاب مي پندارند. يعني  دقيقاً آن نسبتي که جبهه متحد، به احمدي نژاد مي دهد، جبهه پايداري به  هاشمي مي دهد و بلعکس.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پي اختلاف دوم و سوم، اختلاف ديگري بوجود  مي آيد که شايد مستقلاً يک تفاوت ديدگاه فکري نباشد، بلکه يک موضع گيري  عملي و به تبع اختلاف دوم و خصوصاً سوم است و آن هم موضع اين دو جريان  اصولگرا، نسبت به سه نفر، يعني محسن رضايي، محمد باقر قاليباف و علي  لاريجاني مي باشد. اين اختلاف از آنجا حائز اهميت است که اين سه نفر، مطرح  ترين گزينه هاي اصولگرا براي انتخابات رياست جمهوري آينده مي باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جبهه  پايداري، اولاً اين سه نفر را ذيل هاشمي و موافق و اجراکننده افکار او مي  دانند، ثانياً دو نفر از آنها، يعني لاريجاني و قاليباف را جزو ساکتين فتنه  و نهايتاً از اصولگرايي واقعي خارج مي دانند. از آن طرف جبهه متحد اولاً  به شدت با قرار دادن اين دو ذيل ساکتين فتنه و خروج شان از اصولگرايي مخالف  است، ثانياً آنها را الزاماً مجري و ذيل تفکر هاشمي نمي داند. البته بايد  همانطورکه ذکر شد، عموم جبهه متحد اصلاً خود آقاي هاشمي را&amp;nbsp; انحرافي جدي  تلقي نمي کند تا انتصاب فردي به او بخواهد جرمي محسوب شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علي هذا،  نکته اي بسيار مهم که عدم توجه جدي به آن، ما را در تحليل شرائط ناکام مي  گذارد، به نظر مي رسد در اين شرايط، بهتر است هر دو طرف به جاي پرداختن به  مسائل حاشيه اي و يا کلي گويي ها در موافقت و مخالفت، صراحتاً موضع خود را  بر اساس نگاه انقلابي خود نسبت به افراد خاص مشخص کنند و سپس بر سر همين  مسأله با يکديگر به بحث بپردازند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #888888;&quot;&gt;http://www.598.ir/fa/news/38311/3&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://moslehivadeghani.ParsiBlog.com/Posts/112/%d8%b3%d9%87+%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d9%81+%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d9%8a+%d8%ac%d8%a8%d9%87%d9%87+%d9%85%d8%aa%d8%ad%d8%af+%d9%88+%d8%ac%d8%a8%d9%87%d9%87+%d9%be%d8%a7%d9%8a%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%8a/" title="سه اختلاف اساسي جبهه متحد و جبهه پايداري" type="text/html" />
<author><name>صادق مصلحي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:moslehivadeghani.ParsiBlog.com/Posts/111/%d8%aa%d9%86%d8%af%d8%b1%d9%88+%d9%88+%d9%85%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8%d9%87+%d9%83%d8%a7%d8%b1/</id>
<updated>Mon, 06 Feb 2012 13:28:00 GMT</updated>
<title type="text">تندرو و محافظه كار</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;margin: 0cm 0cm 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: &amp;quot;B Lotus&amp;quot;; font-size: 14pt;&quot;&gt;لبنان که بوديم جلسه اي داشتيم با يکي از مسئولين حزب الله .برايمان از احزاب لبناني گفت که از جمله آنها دو حزب شيعي امل و حزب الله بود يکي از دوستان سوال کرد که چرا حزب الله با امل متحد نمي شوند؟مضمون پاسخ اين بود که لزومي به اتحاد نيست ما دو حزب شيعي هر کدام با يک شيوه و سبک فعاليت يک هدف را دنبال مي کنيم و تکميل کننده همديگر هستيم بعد برايمان از دو حزب در درون اسرائيل مثال زد که يکي تندرو و ديگري محافظه کار هستند مي گفت:تمام رفتارهاي تند و خشني که حساسيت افکار عمومي را بر مي انگيزد از سوي حزب تندرو سازماندهي مي شود و حزب ديگر خود را در مواجهه با افکار عمومي و دستگاههاي ديپلماسي بين المللي قرار مي دهد و مي گويد اين رفتارها را محکوم مي کند و قبول ندارد در حاليکه عملا هردو حزب در پس پرده با هم همکاري مي کنند و از فعاليتهاي همديگر مطلع و با هم موافقند يکي جنايت مي کند و ديگري با ژست دموکراتيک و بشر دوستانه اين جنايات را محکوم مي کند تا فشار افکار عمومي را بر اسرائيل کم کند. چرا ما در صحنه بين المللي همين بازي را با آنها نکنيم &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 0cm 0cm 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot; font-family: &amp;quot;B Lotus&amp;quot;; font-size: 14pt;&quot;&gt;به ايران که نگاه مي کنم مي بينم اين سياست در کشور ما هم&amp;nbsp;استفاده مي شود يک گروه تندرو و يک گروه محافظه کار .ظاهرا اين سياست در بين خود احزاب هم مي تواند کار آيي داشته باشد مثلا گروهي از اصلاح طلبان در مقابل نظام قرار مي گيرند و به دامان غرب پناه مي برند و از آنسوي مرزها به مبارزه مي پردازند و برخي در درون با محکوم کردن آنها همان سياست ها را پي گيري مي کنند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://moslehivadeghani.ParsiBlog.com/Posts/111/%d8%aa%d9%86%d8%af%d8%b1%d9%88+%d9%88+%d9%85%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8%d9%87+%d9%83%d8%a7%d8%b1/" title="تندرو و محافظه كار" type="text/html" />
<author><name>صادق مصلحي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:moslehivadeghani.ParsiBlog.com/Posts/110/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4+%d8%b3%d8%a8%d8%b2+%d8%aa%d9%84%d8%ae+%d8%a8%d9%88%d8%af/</id>
<updated>Sat, 23 Apr 2011 19:18:00 GMT</updated>
<title type="text">جنبش سبز تلخ بود</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;نزديک به دو سال از ظهور و سقوط جنبش سبز ميگذرد اما تاثيري که در من گذاشت شايد تا سالها ادامه داشته باشد و اين به خاطر تاثير تلخي&amp;nbsp;است که اين جنبش بر زندگي شخصي من گذاشت.&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;برخي سالهاست از جريان شبه انقلابي بريده از روحانيت و&amp;nbsp;مزين به عينک بد بيني&amp;nbsp;کورکورانه تبعيت و تقليد&amp;nbsp;مي کنند&amp;nbsp;.اگر شکمشان سير باشد&amp;nbsp;شيفتگي خود&amp;nbsp;نسبت به&amp;nbsp;ادبيات زيباي شريعتي و سروش&amp;nbsp;با افتخار&amp;nbsp;اعلام مي کنند.&amp;nbsp;کساني که نه خود راه را بلدند و نه راه بلدها را قبول دارند.&amp;nbsp;حق را با شخص مي سنجند چون نمي دانند حق چيست و به همين دليل خرده مي گرفتند که چرا در فلان زمان به فلاني راي دادي و بعدا با او مخالف شدي .چنان مجذوب&amp;nbsp;بتهايشان&amp;nbsp;هستند که تصور گذر کردن از آنها و پرستش حق برايشان محال&amp;nbsp;است.از&amp;nbsp; موعود دم مي زنند اما منکرش را هم قبول دارند .براي فاطمه عزا مي گيرند و به خداي فاطمه ايراد مي کنند که چرا زن را بدبخت آفريدي و به پدرش انتقاد مي کنند که چرا در دينت ارث زن نصف مرد است و مجازاتش يکسان؟&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;و من ناچار با اين افراد همنشيني داشتم و روح را صحبت ناجنس عذابيست اليم.&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&amp;nbsp;اين وبلاگ مجالي براي بيان اين تلخکامي هاست .اکنون هم که تمام جهان اسلام در آتش قيامهاي مردمي مي سوزد سکوت سبزها کامم را تلخ مي کند البته اشتباهات احمدي نژاد هم سببي است براي تلخکامي بيشتر .پشيمان نيستم که به او راي دادم چون حداقل اصول را که قبول دارم نابود نکرده اما چشمم را بر اشتباهاتش نمي بندم آنطور که برخي عاشق ديگران بودند و چشمشان جز زيبايي نمي ديد.سعي مي کنم همانطور که کارهاي مثبت،شجاعانه،مهم و اثر&amp;nbsp;گذار&amp;nbsp;&amp;nbsp;احمدي نژاد را ببينم و برايش ارزش قائل باشم خطاهاي او را هم ببينم .اما برايم دردناک است که همچنان برخي چشمشان بسته و اگر چشمشان باز شده زبانشان در کام باشد اين بيهوشي و سکوت برايم دردناک است .&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-size: large;&quot;&gt;ولي عجيب نيست!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://moslehivadeghani.ParsiBlog.com/Posts/110/%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4+%d8%b3%d8%a8%d8%b2+%d8%aa%d9%84%d8%ae+%d8%a8%d9%88%d8%af/" title="جنبش سبز تلخ بود" type="text/html" />
<author><name>صادق مصلحي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:moslehivadeghani.ParsiBlog.com/Posts/109/25+%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86+%d8%aa%d8%ac%d9%85%d8%b9+%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%d9%83+%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%81%d9%82%d9%8a%d9%86/</id>
<updated>Sun, 13 Feb 2011 16:21:00 GMT</updated>
<title type="text">25 بهمن تجمع گروهك منافقين</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;روز&amp;nbsp;22 بهمن ماه سال&amp;nbsp;1357 اتفاقي که در خيابان ايران (نزديک ميدان شهدا) افتاد، تجمعي بود اندک که جمعي از ضد انقلاب ترتيب داده بودند. آن روز&amp;zwnj;ها اقامتگاه امام (ره) در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان خيابان ايران بود و اين جمع اندک جلوي خانه امام در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان خيابان جمع شده و شعارهاي ضد انقلاب و ضد امام سر دادند.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اين تجمع را مي&amp;zwnj;توان اولين تلاش عناصر ضدانقلاب و منافقين براي نابود کردن انقلاب دانست؛ تلاشي که البته هيچ ثمره&amp;zwnj;اي نداشت و حتي ثبت تاريخي هم نشد.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;رهبر معظم انقلاب هم در&amp;nbsp;19 دي سال گذشته، به اين تجمع اشاره کردند و فرمودند: &amp;laquo;&amp;laquo; از اول انقلاب و در طول سالهاى متمادى، کى&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها زير پرچم مبارزه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ى با امام و انقلاب ايستادند؟ آمريکا در زير آن پرچم قرار داشت، انگليس در زير آن پرچم قرار داشت، مستکبرين در زير آن پرچم قرار داشتند، مرتجعين وابسته&amp;zwnj;ي به نظام استکبار و سلطه، همه در زير آن پرچم مجتمع بودند؛ الان هم همين جور است. الان هم شما نگاه کنيد از قبل از انتخابات سال 88، در اين هفت هشت ماه تا امروز آمريکا کجا ايستاده است؟ انگليس کجا ايستاده است؟ خبرگزارى&amp;zwnj;&amp;zwnj;هاى صهيونيستى کجا ايستاده&amp;zwnj;اند؟ در داخل، جناحهاى ضد دين، از توده&amp;zwnj;&amp;zwnj;اى بگير تا سلطنت&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;طلب، تا بقيه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ى اقسام و انواع بى دين&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها کجا ايستاده&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند؟ يعنى&amp;zwnj;&amp;zwnj; &lt;span style=&quot;font-size: 10pt;&quot;&gt;همان كساني كه از اول انقلاب با انقلاب و با امام دشمني كردند، سنگ زدند، گلوله خالي كردند، تروريسم راه انداختند، سه روز از پيروزي انقلاب در بيست و دوي بهمن گذشته بود، همين آدم&amp;zwnj;ها با همين اسم&amp;zwnj;ها آمدند جلوي اقامتگاه امام در خيابان ايران، بنا كردند شعار دادن؛ همان&amp;zwnj;ها الان مي&amp;zwnj;آيند توي خيابان، عليه نظام و عليه انقلاب شعار مي&amp;zwnj;دهند! چيزي عوض نشده. اسم&amp;zwnj;شان چپ بود، پشت سرشان آمريكا بود؛ اسم&amp;zwnj;شان سوسياليست بود، ليبرال بود، آزادي&amp;zwnj;طلب بود، پشت سرشان همه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ي دستگاه&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;هاي ارتجاع و استكبار و استبداد كوچك و بزرگ دنيا صف كشيده بودند! امروز هم همين است. اين&amp;zwnj;ها علامت است، اين&amp;zwnj;ها شاخص است؛ و مهم اين است كه ملت اين شاخص&amp;zwnj;ها را مي&amp;zwnj;فهمد؛ اين چيزي است كه انسان اگر صدها بار شكر خدا را بكند، حقش را به جا نياورده است؛ سجده&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ي شكر كنيم&lt;/span&gt;.&amp;raquo;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://moslehivadeghani.ParsiBlog.com/Posts/109/25+%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86+%d8%aa%d8%ac%d9%85%d8%b9+%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%d9%83+%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%81%d9%82%d9%8a%d9%86/" title="25 بهمن تجمع گروهك منافقين" type="text/html" />
<author><name>صادق مصلحي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:moslehivadeghani.ParsiBlog.com/Posts/108/%d9%85%d9%87%d9%86%d8%af%d8%b3+%d9%88+%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85+%d9%86%d8%a7%d8%a8/</id>
<updated>Sun, 28 Feb 2010 18:03:00 GMT</updated>
<title type="text">مهندس و اسلام ناب</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;br&gt;بعد از مدتي يکي از بروشورهاي تبليغاتي مهندس موسوي را برداشتم (که جنجالي بزرگ را در پي داشت) و مطالعه&amp;nbsp; کردم تا يکبار خارج از فضاي هيجاني قبل از انتخابات آنرا بررسي کنم .با مطالعه اين بروشور به چند نکته جالب توجه برخورد کردم .&lt;br&gt;&lt;br&gt;شما هم نظر خود را درباره اين چند نکته بگوييد.&amp;lt;**ادامه مطلب...**&amp;gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;1-موضوع فلسطين يکي از مسائلي بود که با انقلاب اسلامي ايران ارتباط اساسي داشت و بسيار مورد تاکيد امام خميني رحمت الله عليه بود به نحوي که همه ياران امام از مبارزه با اسرائيل و حمايت از فلسطين سخن ميگفتند و تمام کساني که سازش و مذاکره را بر مقاومت در برابر صهيونيسم ترجيح مي دادند مطرود مي شدند.&lt;br&gt;بنيانگذاري روز قدس و سخناني تاريخي که چشم آنداز سياسي نظام اسلام ما وپشتوانه شعارهاي مرگ برآمريکا و اسرائيل شد نشان از توجه امام به مساله فلسطين و بيانگر مواضع آن بزرگمرد تاريخ در اين زمينه مي باشد.&lt;br&gt;&lt;br&gt;اما در بروشور تبليغاتي مهندس به جمله اي برخوردم که برايم جالب بود وبا جستجويي در اينترنت هم به سخنراني مهندس در دانشگاه دست پيدا کردم که عين همان عبارت را گفته بود&quot;سرنوشت فلسطين را ساكنان آن با آرا مشخص كنند&quot;و اين ادعا را استراتژي نظام از سالها قبل معرفي مي کنداما واضح است که ساکنان فعلي فلسطين اکثريت يهودي اشغالگر هستند و اگر بنا باشد راي گيري بشود مشخص است که نتيجه آن نابودي فلسطين و رسميت يافتن کشور اسرائيل است .اما چطور مهندس اين نتيجه را ناديده گرفته وبه جاي عبارت &quot;مردم اصلي و اخراج شده فلسطين&quot; از کلمه &quot;ساکنان فلسطين&quot; استفاده مي کند؟بي دقتي است ؟يا حساب شده؟&lt;br&gt;&lt;br&gt;2-ولايت فقيه رکن اساسي نظام جمهوري اسلامي است که جايگاه آن در قانون اساسي از زمان امام مشخص شد و امام هم همواره اين رکن اساسي را مورد تاکيد قرار مي داد و مي فرمود:پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به مملکت شما آسيب نرسد.اما از اين رکن در بروشور و کلا در تبليغات مهندس اثري نيست .مهندس مي گويد:اينجانب در همه مقاطع فکر مي کردم و هنوز نيز بر اين نظر هستم که ما انقلاب کرديم که يک فرد در پست و مقام خود هميشگي و جاوداني نباشد. اين يک فرد در نظام ما چه کسي مي تواند باشد؟روساي سه قوه ؟اعظاي شوراي نگهبان؟ولي فقيه؟&lt;br&gt;&lt;br&gt;3-سياست خارجي ايران بر اساس رهنمودهاي امام که برگرفته از اصل عزتمندي و استکبار ستيزي و حمايت از مستضعفين بوده تاکتيکهايي که با اين اصل نا سازگار باشد را بر نمي تابد.اما مهندس مي گويد:جهان به منزله يک دهکده جهاني است وبايد با تغييرات جهاني همراه شدو نظام مديريت جهان امروز را پذيرفت و با آن حرکت کرد.&lt;br&gt;اما روشن نيست که منظور از تغييرات جهاني چيست؟يا نظام مديريت جهان امروز چه نظامي است؟يا حرکت با اين نظام ما را به کدام سو مي برد؟اسلام و مسلمانان در اين جهان چه جايگاهي داشته و بايد داشته باشند؟&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://moslehivadeghani.ParsiBlog.com/Posts/108/%d9%85%d9%87%d9%86%d8%af%d8%b3+%d9%88+%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85+%d9%86%d8%a7%d8%a8/" title="مهندس و اسلام ناب" type="text/html" />
<author><name>صادق مصلحي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:moslehivadeghani.ParsiBlog.com/Posts/107/%d8%af%d9%85%d9%88%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1%d9%8a+%d9%88+22+%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86/</id>
<updated>Sat, 13 Feb 2010 00:20:00 GMT</updated>
<title type="text">دموکتاتوري و 22 بهمن</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;br&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;دو
واژه معروف دموکراسي و ديکتاتوري هر کدام دو تعريف متفاوت&amp;nbsp;و به تبع آن طرفداران متفاوت دارند. از نظر
علمي يک تعريف و از نظر عملي يک تعريف ديگر. يعني وقتي در کتاب به دنبال معناي آن
ميگردي يک معني دارند اما در عمل که بررسي مي کني و به تحقيق ميداني مي پردازي يک
معني ديگر دارند.&lt;br&gt;
مثلا دموکراسي يعني مردمسالاري يا حکومت مردم بر مردم يعني مردم خود حاکمان و نظام
حکومتي خود را انتخاب کنند اما &lt;/span&gt;&amp;lt;**ادامه مطلب...**&amp;gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;در عمل يعني غرب سالاري يا&amp;nbsp;حکومت&amp;nbsp;فرهنگ و اقتصاد و سياست غرب بر مردم .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;يا
ديکتاتوري يعني خودکامگي حاکمان يا حکومت فرد بر مردم بدون توجه به نظر آنها اما
در عمل يعني حکومت هر کس که غرب&amp;nbsp;قبولش
ندارد و او را نمي خواهد. (البته از آنجاييکه کاشف و نظريه پرداز و تئوريسين علوم
سياسي غرب است به او حق مي دهيم که هر تعريفي که را که صحيح مي داند عملي کند چون
حق استاد و شاگردي چنين اقتضا مي کند)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;البته
بايد پذيرفت که در عمل تنها ملاک مردمسالاري نظر مساعد يا مخالف غرب نيست بلکه
شرايط ديگري هم براي دموکراتيک بودن حکومتها لازم است مثلا برگزاري انتخابات براي
يک جامعه دموکراتيک لازم است آزادي مطبوعات و رسانه ها هم لازم است. اما کافي نيست.
انتخابات لازم است ،چون بالاخره بايد خر را رنگ کرد تا بشود به جاي قناري فروخت بي
رنگ که کسي زير بار نمي رود.آزادي مطبوعات حتما بايد به گونه اي باشد که غرب
بتواند آنکس را که خود مي خواهد برايش تبليغ کند و ذائقه مخاطبش را طوري بسازد که
فرهنگ غرب را مثل آب نبات شيرين ليس بزند و فرهنگ بومي و ديني را با تهوع بالا
بياورد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;البته
از نظر غرب هميشه استبداد بد نيست .گاهي هم خوب است.مثلا حکومت خاندان پهلوي اگر چه
استبدادي بود ولي بالاخره دولتش با انتخابات سر کار مي آمد .آزادي&amp;nbsp;بيان هم نمره خوبي ميگرفت .يا صدام هم لازم بود
بالاخره خدمت بزرگي براي مبارزه با ديکتاتوري در ايران کرد.وقتي نتوانست و شکست
خورد مي شود به اسم بمب اتم و سلاح کشتار جمعي و ...او را کنار گذاشت و تا انتخاب
جانشين کمي صبر کرد.ملک عبدلله&amp;nbsp;و اميرنشان
عربي هم که جاي خود دارند . جداي از اينکه خودشان دل خوشي از حکومت ايران ندارند
مي توانند محل استقرار پايگاههاي نظامي و جاسوسي باشند .هرچند در پاکستان و
افغانستان و عراق و عربستان و کشورهاي شمال ايران امريکا بال مهربان نظامي خود را
گسترش داده هرچند صدها کانال ماهواره اي فرهنگ مردم را بمباران مي کنند هر چند
سايتهاي اينترنتي بيشماري عليه مذهب و اعتقادات ايرانيها تلاش مي کنند &amp;nbsp;اما .....&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;&amp;nbsp;اما غرب همچنان در دموکراتيزه کردن ايران ناتوان
است از نظر غرب و غربزده ها در ايران ديکتاتوري بيداد مي کند و کسي جز غرب نيست که
مردم استبداد زده ايران را به آرمانشهر دموکراتيک برساند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;از
نظر آنها آخوندها توانستند با احساسات مردم بازي کنند و آنها را وادار به مقابله
با سايه خدا کنند و بعد از آنهم&amp;nbsp;از هر
فرصتي براي تبليغ عليه مهد ازادي و دموکراسي استفاده کردند تا مبادا کسي به ذهنش
خطور کند که غرب هم بد نيست. نفوذي هايي که براي دفاع از دموکراسي فرستاده شدند
را&amp;nbsp;بيرون کردند و نوچه هايشان را کشتند.
صدام به جنگ آخوندها فرستاده شد نتوانست.مردم مرز نشين هم که دادشان در آمد زدند و
کشتند و ساکت کردند .قائم مقام رهبري هم که اعتراض کرد برکنار کردند. يک رييس
جمهور با بيست ميليون راي هم نگذاشتند کار کند و دموکراسي را جا بياندازد. بعد هم
يک نفر ديکتاتور را پيدا کردند و رييس جمهور کردند که اصلا احتياط نمي کند دلش مي
خواهد جنگ باشد و او سردار جنگ وبا بمب اتم به جان مردم آزاد دنيا افتاده و يک
فاجعه جهاني بوجود بياورد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;غرب
بر اين باور است که اکنون که جهان در آستانه يک فاجعه جهاني است لازم است که تمام
تلاشمان را بکنيم اما تنها کاري که ميشود کرد اينست که با &amp;nbsp;برنامه دراز مدت و با رواج کتابهاي امثال جين شارپ
و با پنبه سرديکتاتورهاي ايران را &amp;nbsp;بريد.هر
چند مردم ايران در تعصب و تحجر و ارتجاع و دگماتيک مذهبي به سر مي برند اما باز هم
نو انديشان و دگر انديشان و دگر خواهان و غرب خواهان زيادي هستند که همه چيز خود
را فداي غرب مي کنند و مي توان به کمک هاي خواسته يا ناخواسته آنان اميد بست .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://moslehivadeghani.ParsiBlog.com/Posts/107/%d8%af%d9%85%d9%88%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1%d9%8a+%d9%88+22+%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86/" title="دموکتاتوري و 22 بهمن" type="text/html" />
<author><name>صادق مصلحي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:moslehivadeghani.ParsiBlog.com/Posts/106/%d8%aa%d9%82%d8%b5%d9%8a%d8%b1+%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85+%d8%a8%d9%88%d8%af+%da%a9%d9%87+%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8+%da%a9%d8%b1%d8%af+%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%a7+%d8%aa%d9%82%d8%b5%d9%8a%d8%b1+%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%a8+%d8%a8%d9%88%d8%af+%da%a9%d9%87...../</id>
<updated>Wed, 20 Jan 2010 19:04:00 GMT</updated>
<title type="text">تقصير امام بود که انقلاب کرد اصلا تقصير ابوتراب بود که.....</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;br&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt; بگو شيخ بيايد «رو به فردا»، با «آراي
باطله» مناظره کند. ساده‌اي تو چقدر شيخ! جواد هم ، به جاي «اطاعت» از تو،
به موسوي رأي داد!!... آقاي مطهري! مقصر احمدي‌نژاد نبود که در مناظره آن
حرف‌ها را زد، مقصر امام بود که انقلاب کرد. اصلاً مقصر، ابوتراب بود، که
به جاي ميانه‌روي، طلحه و زبير را از خود طرد کرد، و در مناظره با «عقيل»،
آهن گداخته به دستش نهاد...&lt;/p&gt;

&lt;hr width=&quot;100%&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://autbasij.org/images/13870125035.jpg&quot; width=&quot;296&quot; align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; height=&quot;231&quot;&gt;آن
روزها، در «بيمارستان نجميه» وقتي «ماما» خبر آورد که «سميه» صحيح و سالم
به دنيا آمده است، مادر نخنديد. اشکش از شوق به دنيا آمدن سميه نبود،
واقعا داشت گريه مي‌کرد، ضجه مي‌زد، آخر دقايقي پيش، از راديو، با همين
گوش‌هاي خودش، که آن زمان «سمعک» نداشت، خبر شهادت همسرش را شنيد؛ پس اين
روزها، تنها سالگرد عمليات کربلاي پنج، در زمستان 65 نيست، سالروز تولد
سميه خانم هم هست، &lt;strong&gt;و سميه در همان روزي به دنيا آمد، که پدرش «محمد»، در «سه‌راهي شهادت»، به شهادت رسيد&lt;/strong&gt;.
جشن تولد سميه، سال‌هاست که در کنار مزار پدر برگزار مي‌شود، به صرف خرما،
شمع، اشک، چفيه، پلاک و يک مشت خاک از يک سرزمين پاک. مادرش مي‌گويد خوردن
کيک سر خاک پدر شگون ندارد. سميه ديروز وارد بيست‌وچهارمين سال زندگي‌اش
شد و پدرش‌ تنها 23 سال از خدا عمر گرفت، و با اين «غبار»، گرد يتيمي از
صورت سميه، پاک نخواهد شد، و ديروز جشن تولد سميه بود. مادرش، کارت دعوت
فرستاد به همه مسوولان، که در ترافيک «بزرگراه شهيد اشرافيت انگليسي» گير
کرد و به دست شان نرسيد. باز هم جشن تولد سميه، در «قطعه 26»، غريبانه
بود، و باز هم «مترو» &amp;lt;**ادامه مطلب...**&amp;gt;به «بهشت زهرا(س)» نرسيد و در ايستگاه «جوانمرد
قصاب» خراب شد، و ياران را چه غريبانه قال گذاشت. گلزار شهدا BRT ندارد، و
تاکسي‌ها فقط «دربست» سوار مي‌کنند. بي‌معرفت، 7 هزار تومان از سميه و
مادرش کرايه گرفت، و تازه، از «حرم امام (ره)» هم جلوتر نرفت. گفت: اگر
داخل بهشت‌زهرا (س) بروم، هزار تومان بيشتر مي شود، اما محمدآقا، با 70
تومان رفت شلمچه، و گلوله خورد به قلبش، و به عکس امام که روي سينه داشت،
اما عکس امام پاره نشد، فقط يک مقدار از خون محمد، روي عکس امام لخته شد،
و چقدر آرزو داشت اين شهيد، که نخستين فرزندش را ببيند. نام سميه را، خودش
انتخاب کرده بود. خانواده ي شهيد کريمي، خاندان «هزار شهيد»‌اند، &lt;strong&gt;خب يک عده چطور هزار فاميل‌اند، ما يک عده هم داريم هزار شهيد&lt;/strong&gt;،
به همين راحتي. سميه با پسر همرزم پدرش ازدواج کرده، و محسن، پدرش در
مرصاد، عمويش در بدر، آن يکي عمويش در والفجر مقدماتي، و دايي‌اش در
کربلاي چهار به شهادت رسيدند. سميه ماه عسل به شلمچه رفت، و ديد در قتلگاه
پدرش، پارک درست کرده‌اند، و روي پلاکارد به جاي آنکه بنويسند اينجا
قدمگاه شهيدان است، با وضو وارد شويد، نوشته‌اند: از نشستن روي چمن
خودداري فرماييد، آب، آشاميدني نيست، گل‌ها را پرپر نکنيد. کاش پرپر نکردن
لاله‌ها، يکي از بندهاي بيانيه حقوق بشر بود، و کسي روي درختي که محمدآقا
کاشت، و با خونش، آن را آبياري کرد، براي برنده جايزه نوبل يادگاري
نمي‌نوشت. خدا رحمت کند شهيد «سعيد شاهدي» را، به شلمچه مي‌گفت «شلم»، و
تکيه کلامش اين بود: «برادر، شلم کجا بودي؟!». «علي مطهري» شلم نبود.
استاد شهيد مي‌گفت: جهاد در راه خدا، لياقت مي‌خواهد. بعضي‌ها ماندند در
تهران، تا ذخيره‌اي باشند براي فرداي انقلاب، تا در روز مبادا به بازي
بيايند و سردار جبهه فرهنگي باشند! &lt;strong&gt;چه بسيار که قرار بود به‌عنوان «ذخيره طلايي» به بازي بيايند، اما بازي خوردند&lt;/strong&gt;.
و به جاي گل زدن به بي‌بي‌سي، نقش «غضنفر» را بازي کردند، و در شرايطي که
دروازه‌بان ما، يکي از دست‌هايش را، در مرحله اول عمليات بيت‌المقدس، از
دست داده بود، &lt;strong&gt;توپ را درون دروازه خودي کردند، تا بي‌طرفي‌شان را، به «فيفا» ثابت کنند&lt;/strong&gt;.
اين روزها، بازيکن بي‌غيرت فقط در «استقلال» و «پيروزي» نيست، در «تيم
انقلاب» هم هستند بازيکناني که کم‌کاري مي‌کنند، و اخبار تيم را،
مي‌گذارند کف دست «جورزاليم پست». &lt;strong&gt;اين روزها عده‌اي براي انقلاب، دنبال «مربي‌خارجي» مي‌گردند، با «جورج سوروس»، در همين رابطه مذاکره‌ کرده‌اند&lt;/strong&gt;،
ولي سر رقم قرارداد، به توافق نرسيدند، مربي خارجي، حتي اگر «کاپلو» هم
باشد به درد ما نمي‌خورد، مربيان خارجي چه بر سر «پرسپوليس» آوردند؟!
اسکندر با «تخت‌جمشيد» چه کرد؟ و رسانه‌هاي خارجي، چه بر سر شيخ بي‌چراغ
آوردند؟ من يک سوال دارم؛ اين منافقين، &lt;strong&gt;اين آشوبگران خداجو،
عاشوراي سال گذشته هم، در همين تهران بودند، امسال زير عباي چه کسي،
زبان‌شان دراز شد؟ و از وراي کدام نامه سرگشاده ، پاي‌شان به خيابان
انقلاب باز شد؟&lt;/strong&gt; و اين غائله آغاز شد؟ چرا هيچ‌کس در مناظره، اين پرسش‌ها را مطرح نمي‌کند؟! آقاي ضرغامي! اگر مردي، مرا به رسانه ملي دعوت کن، &lt;strong&gt;زبان من «سرخ» است، و سر سبز اموي را بر باد مي‌دهد&lt;/strong&gt;.
زبان من سرخ است و وقتي دوربين را مي‌بيند، دچار «لکنت» نمي‌شود. «تخم
کفتر» بايد داد به اين نازک‌شيعه‌ها، که جلوي دوربين سوني، به پت‌پت
افتاده‌اند. آن حرف‌هايي که «احمدي‌نژاد» در مناظره زد، همان حرف‌هايي است
که پدرم در وصيت‌نامه‌اش نوشته بود. &lt;strong&gt;پدرم با زر و زور و تزوير، با اين مثلث سه‌ضلعي، که شبيه جام زهر است، مخالف بود&lt;/strong&gt;، و آن زمان هم، عجبا که رقابت، 3 به 1 بود! نه، &lt;strong&gt;پدرم جناحي نبود، نه چپ بود و نه راست، و نه حتي در جناح ذوالجناح!&lt;/strong&gt;
پدرم، نسلش به «آدم» مي‌رسد و در «جناح روح‌الله» بود، و وقتي به جبهه
رفت، هيچ‌کس به او 220 ميليون وام بلاعوض نداد، تا تانک بخرد، و از خودش
دفاع کند. پدرم، نامه‌هاي امام را مي‌بوسيد، و تاب ناله‌هاي او را نداشت،
و با دوستانش به خاطر ولايتمداري‌شان، قطع ارتباط نکرد! من فقط، يک
پنج‌توماني زرد، گذاشتم کف دست آن مرد، که در قطار تهران-انديمشک براي
خودش شکلات بخرد، و وقتي برگشت، با پيکر غرق به خون، اين پنج‌توماني زرد،
هنوز در دستان پدرم برق مي‌زد. &lt;strong&gt;امانت‌داري يعني اين&lt;/strong&gt;.
شما خيانت کرديد در امانت انقلاب، و در مناظره کم آورديد. من هم مي‌گويم
در انتخابات تقلب شده، ولي نه در اين انتخابات، در دوم خرداد تقلب رخ داد؛
«خاتمي» دروغ گفت و «ناطق» راستش را نگفت. درود بر سه «سيد حسيني». &lt;strong&gt;آري اما «سيد»! چرا پاي مذاکره با مربي خارجي نشستي؟!&lt;/strong&gt; جامعه مدني، ريشه در خانه پيغمبر داشت، يا ويلاي جورج سوروس؟! و ناطق هم راستش «مالک اشتر» نبود؛&lt;strong&gt; 7 ماه فتنه، اما صدايي از ناطق درنيامد. &lt;/strong&gt;«قاليباف» اما چرا، يک بار به حرف آمد، فقط يک بار، و ما را شرمنده کرد، که در تونل توحيد بالاخره «هل من ناصر» را شنيد. &lt;strong&gt;BRT اين روزها، دير و کلي با تاخير، به ميدان انقلاب مي‌رسد&lt;/strong&gt;. &lt;strong&gt;امام کي گفت پشتيبان «ولايت مترو» باشيد تا تونل توحيد ريزش نکند؟!&lt;/strong&gt;
آقاي قاليباف! نگذاريد تونل توحيد را نااهلان و نامحرمان افتتاح کنند. اين
تونل، از زير خانه پدر سميه عبور مي‌کند که در کربلاي پنج لحظاتي قبل از
شهادت، خنده زد، تا نکند روحيه بچه‌ها ضعيف شود. من مي‌خواهم حساب انقلاب
را با شهردار تهران صاف کنم. آن يک دفاعي که در اين 7 ماه از انقلاب
کرديد، شهدا را شرمنده کرد. جناب شهردار! بگو چقدر مي شود، از يکي قرض
مي‌گيرم، با شما حساب مي‌کنم، مهر انقلاب حلال، جانش آزاد. جناب ضرغامي!
من «آقاي دوربيني» نيستم، علاقه‌اي هم به تظاهر ندارم، از اين برنامه‌هاي
آبکي شما هم حالم به هم مي‌خورد، ولي &lt;strong&gt;اگر مردي سر دوربين صدا و سيما را بچرخان طرف حنجره من&lt;/strong&gt;.
چرا من بايد با چاه درددل کنم؟! من علي(ع) نيستم. بعد از جنگ 25 سال سکوت
کردم، و اين روزها، صبرم دارد تمام مي شود. اين مناظره‌ها روي مخ من است،
و برنامه‌اش «رو به گذشته». اتفاقاً سخن من هم درباره گذشته است. من يک
سوال دارم: شهدا که خاک‌مان را حفظ کردند، پس دشمنان پدر من، در «سه‌راه
جمهوري» چه کار مي‌کنند؟! شهدا که خاک‌مان را حفظ کردند، اينجا چه خبر
است؟! شهر من، کي دست دشمن افتاد؟! &lt;strong&gt;بعد از شهدا، چه کسي قرار بود ديده‌باني کند؟&lt;/strong&gt;
چه کسي صندلي را چسبيد و پست را خالي کرد؟ همسر سميه، که خود فرزند شهيد
است، و پدرش سعيد، در «اسکله الاميه» قهرمان بود، نه در «اردوگاه
الرمادي»، که در همين آبادي اسير شد، و مردان خداجوي موسوي، به اسير مدارا
نکردند. چون مقتداي‌شان علي‌(ع) نبود. بلوتوثش هست، اگر موبايل‌هايتان،
ويروس نگرفته باشد، برايتان مي‌فرستم. دوست بسيجي من «محسن»، اسلحه دستش
نبود، ولي چون ريش داشت، هيچ جاي سالمي در بدنش، نگه نداشتند. ريش او،
ريشه در مرصاد داشت. و «تفحص» هنوز نتوانسته پيکر پدرش، «شهيد محمدي» را
پيدا کند. من تصاوير شهدا را زياد ديده‌ام. بعثي‌ها، از بعضي مردان خداجوي
موسوي، مهربان‌تر بودند، &lt;strong&gt;و در مجلس، هيچ کميته‌اي نيست، تا تحقيق کند، که بسيج، در اين 7 ماه چقدر شهيد داد؟!&lt;/strong&gt;
مقصر حادثه کهريزک شناخته شد، مبارک است؛ ولي هنوز منافق بودن سران فتنه،
براي عده‌اي، مشخص نشده است، و اصلاً ان‌شاءالله که گربه است!! توطئه هم
توهم است. الکي هم به بزرگان انقلاب تهمت نزنيد. آشتي آشتي، با هم بريم تو
کشتي. نه، قايق من عاشورا بود که در دجله گم شد. من سوار کشتي تايتانيک
نمي‌شوم. «دي کاپريو» مظلوم نيست. مظلوم من هستم، که اسلحه پدرم را دست
منافقين مي‌بينم. &lt;strong&gt;مظلوم بچه‌هاي بسيج‌اند، که خسته، با دستان
بسته، پيشاني پينه‌بسته، دل شکسته، و هزار و يک غم و غصه، به شهادت
مي‌رسند، و کسي اخبارشان را مخابره نمي‌کند&lt;/strong&gt;. من خبرنگار آزاده‌اي
هستم که مي‌خواهم براي شما خبري مخابره کنم. يکي از شهداي بسيج، در همين
حوادث اخير، که هنوز عده‌اي در فهم آن گيج مي‌زنند، فرزند جانباز سه‌راهي
شهادت بود، که پدرش از دست بعثي‌ها، جان سالم به در برد، ولي خودش اينجا،
در سه‌راه جمهوري، توسط مردان خداجوي موسوي، به شهادت رسيد. به راستي ما
چند کشته بايد بدهيم، که بي‌حساب شويم! از سر چند زن چادر بايد بکشند؟ بر
سينه چند بسيجي، بايد چاقوي کينه فرو کنند؟ چند نفر از ما بايد بميريم؟
چند عاشورا بايد هلهله کنند؟ چند صفحه از قرآن، بايد پاره شود؟ کهريزک
الان پيراهن عثمان است، آسايشگاه سالمندان نيست. در مجلس، برخي نمايندگان،
پيراهن خوني چمران را نمي‌بينند. &lt;strong&gt;فقط پيراهن عثمان را مي‌بينند و تنها اخبار «پارلمان نيوز» را مي‌خوانند&lt;/strong&gt;.
آقاي لاريجاني! نديدي که لباس بسيجي را از تنش درآوردند و با دشنه به جانش
افتادند؟ باز هم بگوييد ان‌شاءالله که گربه است!! اين بود عمل به مّر
قانون؟ مقصر حادثه ي کهريزک بايد مجازات شود &lt;strong&gt;و درباره ي سران فتنه، اما نگاه کنيد، يعني خب، اينکه درست ولي، باشد، راستش، بالاخره، يعني که هنوز بايد مناظره کرد&lt;/strong&gt;. بگو شيخ بيايد «رو به فردا»، با «آراي باطله» مناظره کند. &lt;strong&gt;ساده‌اي تو چقدر شيخ! جواد هم ، به جاي «اطاعت» از تو، به موسوي رأي داد!!&lt;/strong&gt; آقاي مطهري! مقصر احمدي‌نژاد نبود که در مناظره آن حرف‌ها را زد، &lt;strong&gt;مقصر امام بود که انقلاب کرد&lt;/strong&gt;.
مقصر، امام بود که قائم‌مقامش را، با ادبياتي بدتر از احمدي‌نژاد، خلع
کرد. مقصر، امام بود که ولايت فقيه را، ولايت انبيا مي‌دانست. &lt;strong&gt;اصلاً مقصر، ابوتراب بود، که به جاي ميانه‌روي، طلحه و زبير را از خود طرد کرد، و در مناظره با «عقيل»، آهن گداخته به دستش نهاد&lt;/strong&gt;.
و در مناظره بعدي، شمع بيت‌المال را خاموش کرد. و الان ميکروفون‌هاي صدا و
سيما، نسبت به فرياد من، آلرژي پيدا کرده‌اند، و تصوير کربلاي پنج را نشان
مي‌دهند. البته ساعت 3 نصفه شب که همه خوابند، تا گلوي بريده «شهيد
حاجي‌باشي»، احساس کسي را جريحه‌دار نکند. آري، سيما نشان نمي‌دهد که در
30 خرداد، تظاهرات مسالمت‌آميز، چگونه به شهادت پنج بسيجي منجر شد، و چه
فاجعه‌اي رخ داد. اين روزها، بانک مرکزي، بدهي دولت به شهرداري را
مي‌بيند، و اقساط عقب‌افتاده وام ازدواج مرا. اما هيچ‌کس، بدهي حضرات به
انقلاب را، به ايشان گوشزد نمي‌کند. و همه از انقلاب طلبکار شده‌اند، از
زعفرانيه تا فرمانيه و از کامرانيه تا خانه شيخ در نياوران، چقدر صف
طلبکاران انقلاب دراز شده! «شيخ ديپلمات» هم هست؟ از زعفرانيه تا فرمانيه،
چند کيلومتر است؟ يکي براي من اين را حساب کند. اين روزها صف طلبکاران
انقلاب را با کيلومتر هم نمي‌شود حساب کرد. &lt;strong&gt;آن دنيا، در پل صراط، شهداي سرپل ذهاب، جلوي استوانه‌هاي نظام را خواهند گرفت&lt;/strong&gt;.
حق‌الناس، براي آن عوام‌الناس است، که از سميه و مادرش، کرايه دوبل گرفت.
حق الله، براي نمرود، ابوسفيان و بوش کوچک است. اکبر گنجي، بدون سوال و
جواب، جايش در موتورخانه جهنم است. &lt;strong&gt;و اما حق‌الانقلاب، حق‌الامام، حق‌الشهدا، براي شماست&lt;/strong&gt;،
که به اسم همسايه شدن با امام، و نزديکي با پير جماران، ويلانشين شديد.
مالک اشتر هم اگر ويلاي شما را داشت، از بس که قشنگ و دلرباست، سکوت
مي‌کرد، و حق را به باطل مي‌داد، و در مناظره خوابش مي‌برد، و در مبارزه
کم مي‌آورد، و در سرکار خميازه مي‌کشيد و غش مي‌کرد به طرف قرآن‌هاي روي
نيزه. حتي اگر ناطق هم سکوت کرده باشد، باز قرآن ناطق، علي است. &lt;strong&gt;ولايتي بودن، به جهت وزش باد، بستگي ندارد&lt;/strong&gt;.
من به خاطر روحانيت، به ناطق راي دادم، که حالا سکوت کند! و مادر يکي از
سرداران شمال، زمين کشاورزي‌اش را فروخت، تا از مستأجري نجات پيدا کند.
ولي اينجا، &lt;strong&gt;عده‌اي گران‌فروش شده‌اند، و آبروي‌شان را حتي در راه ولايت هم خرج نمي‌کنند&lt;/strong&gt;.
من هم در «ويلاي فرمانيه» بودم، بعد از 9 دي، نطقم باز مي‌شد! و همين که
غائله خوابيد، بيدار مي‌شدم! من بسيجي نيستم، اما مي‌دانم که سلاح سازماني
بسيج، بصيرت است، و اسلحه‌اي جز صبر ندارد. دست من قلم است، نه تفنگ. فشنگ
من، همين جملات است. من با همين سلاح، شما را با موشک‌هاي قاره‌پيما، خلع
سلاح کرده‌ام. من با همين قلم، پاي‌تان را قلم کرده‌ام. من به فکر
آسايشگاه جانبازان ثارالله هستم. من خودم لباس دارم، برايم پيراهن عثمان
ندوزيد. من زودتر از شما، فهميدم که خشونت بد است. من وقتي به بد بودن
خشونت پي بردم، که ديدم لاجوردي را ناجوانمردانه کشتند، و آويني روي مين
رفت، و صياد به زمين افتاد. من زماني که بدن همت را بدون سر ديدم، از
خشونت حالم به هم خورد. لطفا مظلوم‌نمايي نکنيد. شهيد را ما مي‌دهيم، پزش
را شما مي‌دهيد؟ من تاريخ زياد خوانده‌ام. مظلوم، بسيجي اروند بود که
بعثي‌هاي نامرد حلقومش را بريدند، اما فريادش را نتوانستند. الان با
ارزان‌ترين قطب نماها به راحتي جهت حرکت آب در قطب جنوب را تشخيص مي‌دهند،
ولي گران‌ترين‌شان هم نمي‌توانند مشخص کنند، که برخي خواص ما کدام سوي اين
ميدان رو به قبله شده‌اند!! مرد، مولاي ماست که خيمه انقلاب را سرپا نگه
داشته. &lt;strong&gt;مولاي ما، امام را دوست دارد، نه بالاشهر را. حسينيه جماران را دوست دارد، اما به اين بهانه نياوران نيامد، ويلانشين نشد&lt;/strong&gt;.
بهترين صحابه خميني، که هنوز هم با ما همسايه است، «خامنه‌اي» است. ما
يوسف خود نمي‌فروشيم، ما فرزندان خوب خميني هستيم، نه بچه‌هاي تخس يعقوب.
اينجا کنعان نيست، کوفه هم نيست،&lt;strong&gt; تهران است، و از مدينه، بيشتر، «کوچه ي بني‌هاشم» دارد&lt;/strong&gt;.
من جواني از جوانان بني‌هاشم نيستم. سر اين کوچه ايستاده‌ام، تا مگر
«عباس» را ببينم. من عددي نيستم که شما دعواي‌تان را با من به حساب انقلاب
بنويسيد! &lt;strong&gt;جوانمردان! به ازاي هر صدناسزا که بار من مي‌کنيد، يک تلنگر هم به دشمن بزنيد&lt;/strong&gt;.
بسيجي فحشش را از دشمن مي‌خورد. اين سهميه را هر روز CNN و BBC سر ساعت به
ما مي‌دهند. جاي فحاشي به بسيج، پشت در مستراح است، که شهرداري در هر
ميداني، از نوع ديجيتالي‌اش، چندتايي گذاشته، و تا سکه را نياندازي، کارت
را راه نمي‌اندازد. نه ما قابل اين ناسزاها هستيم و نه رسالت شما پريدن به
ماست. شما حتي اگر اسم‌تان ناطق هم نباشد، باز نبايد سکوت کنيد. &lt;strong&gt;شما خواص اين انقلابيد. ولايتي بودن را، ما از شما ياد گرفتيم&lt;/strong&gt;. اما چندي است از استاد پيشي گرفته‌ايم. &lt;strong&gt;ما تند نرفته‌ايم، شما زيادي آرام مي‌آييد&lt;/strong&gt;.
شما حتي از مادر «شهيد کارور» که 75 سال دارد و کمرش قوز کرده و آرتروز
دارد، آهسته‌تر راه مي‌رويد. با همه اين احوال، 9 دي آمد خيابان انقلاب.
آقايان! مالک‌اشتري‌هاي خوبي باشيد، و فقط به خاطر رسيدن به مصر،
گام‌هاي‌تان تند نشود! و تنها وقتي نامزد رياست جمهوري هستيد، نطق‌تان باز
نشود. &lt;strong&gt;مالک، ملک و املاک نداشت، مالکِ اموالش نبود، مالکِ نفسش بود&lt;/strong&gt;.
جلودار بود. کانديداي شهادت بود، نه نامزد رياست. خط شکن بود، خط مي‌داد،
خط نمي‌گرفت،...غصه‌ها دارد اين دل تنگم. مي‌خواهم براي‌تان قصه بگويم،
قصه‌اي از آن روزها، که وقتي «ماما» خبر آورد سميه، صحيح و سالم به دنيا
آمده، نمي‌دانست دو ساعت قبلش، پدرش «محمد» شهيد شده بود! «ما‌ما» 24 ساعت
در بيمارستان بود، پرستاري مي‌کرد، آمپول مي‌زد، و اين چيزها را
نمي‌دانست، اما شما که مي‌دانستيد! شما هر روز، ناشتا، به جاي سيب،
روزنامه مي‌خوانيد، و انقلاب را آسيب‌شناسي مي‌کنيد.&lt;strong&gt; و من در صفحه
ي جنگ براي شما نوشتم که وقتي شهيد «محمد کريمي» با صورت روي زمين افتاد،
پشت لباسش نوشته بود: «رهسپاريم با ولايت، تا شهادت»&lt;/strong&gt;. آقايان!
باور کنيد اين مترو شما را در «ايستگاه جوانمرد قصاب» خواهد کاشت. آخر اين
قافله، ناسلامتي عزم کرب‌وبلا داشت! مرکب‌تان را عوض کنيد. با اين مديريت
مترو، نمي‌توان کربلا رفت و به ايستگاه بين‌الحرمين رسيد. ايمان آدم بايد
ضدگلوله باشد. &lt;strong&gt;يکي از محافظان‌تان را مامور کنيد که به جاي جسم‌تان، مراقب نفس‌تان باشد&lt;/strong&gt;.
من با شما دعوا ندارم، گلايه‌ام از روزگار است. روزگار آزگاري است. با اين
حال و روز، گرد يتيمي از صورت سميه پاک نخواهد شد. من اين را حتم دارم و
مطمئن هستم فلان مسؤول الان 7 تا محافظ دارد، اما هيچ خيري به انقلاب
نمي‌رساند، و اصلا اگر تنها هم بيرون بيايد، هيچ‌کس حتي «انجمن پادشاهي»
هم با وي کاري نخواهند داشت. شرکت در برنامه ي «رو به فردا» براي از ما
بهتران است که سرشان بوي قرمه‌سبزي نمي‌دهد. آقاي ضرغامي! سر دوربين
تلويزيون را بچرخان طرف قلم من. من يک سوال دارم:&lt;strong&gt; چرا کساني که از انقلاب هيچ حفاظتي نمي‌کنند، اين همه محافظ دارند؟!&lt;/strong&gt;
و مادر سميه که اين همه براي انقلاب خون جگر خورده، هيچ محافظي نبايد
داشته باشد؟! يک سوال ديگر. آن دنيا جواب محمد آقا را چه مي‌دهيد؟ هيچ
مي‌دانيد صبح عاشورا در خيابان جمال‌زاده، چادر از سر همسرش کشيدند؟ يک
سوال ديگر. بعد از شهدا، شما چندتا محافظ داشته‌ايد؟! يک سوال ديگر... يک
سوال ديگر... نه، کسي نيست با من مناظره کند!&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;***&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;متاسفانه،
هرچه نوشتم در اين «دل نوشت» واقعيت بود. من شعر نگفتم، داستان هم تعريف
نکردم. حتي مترو، دقيقاً در ايستگاه جوانمرد قصاب خراب شد، و چادري که از
سر مادر سميه کشيدند، براساس يک واقعيت بود؛ واقعيتي که مادر سميه را به
زمين پرتاب کرد. و شما را تا قيامت شرمنده ي همسر شهيدش. و من نيز براساس
يک واقعيت الان دارم خون دل مي‌خورم. &lt;strong&gt;و براساس يک واقعيت است که امروز روزگار آزگاري است&lt;/strong&gt;. دروغ‌ «درباره الي» بود، من درباره ي اين شيرزن راست نوشتم. &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;  نويسنده : حسين قدياني (فرزند شهيد اکبر قدياني)&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://moslehivadeghani.ParsiBlog.com/Posts/106/%d8%aa%d9%82%d8%b5%d9%8a%d8%b1+%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85+%d8%a8%d9%88%d8%af+%da%a9%d9%87+%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8+%da%a9%d8%b1%d8%af+%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%a7+%d8%aa%d9%82%d8%b5%d9%8a%d8%b1+%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%a8+%d8%a8%d9%88%d8%af+%da%a9%d9%87...../" title="تقصير امام بود که انقلاب کرد اصلا تقصير ابوتراب بود که....." type="text/html" />
<author><name>صادق مصلحي</name></author>
</entry>

</feed>
