سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
چراغواره

تندرو و محافظه کار

ارسال شده توسط صادق مصلحی در 17/11/90 1:28 عصر

لبنان که بودیم جلسه ای داشتیم با یکی از مسئولین حزب الله .برایمان از احزاب لبنانی گفت که از جمله آنها دو حزب شیعی امل و حزب الله بود یکی از دوستان سوال کرد که چرا حزب الله با امل متحد نمی شوند؟مضمون پاسخ این بود که لزومی به اتحاد نیست ما دو حزب شیعی هر کدام با یک شیوه و سبک فعالیت یک هدف را دنبال می کنیم و تکمیل کننده همدیگر هستیم بعد برایمان از دو حزب در درون اسرائیل مثال زد که یکی تندرو و دیگری محافظه کار هستند می گفت:تمام رفتارهای تند و خشنی که حساسیت افکار عمومی را بر می انگیزد از سوی حزب تندرو سازماندهی می شود و حزب دیگر خود را در مواجهه با افکار عمومی و دستگاههای دیپلماسی بین المللی قرار می دهد و می گوید این رفتارها را محکوم می کند و قبول ندارد در حالیکه عملا هردو حزب در پس پرده با هم همکاری می کنند و از فعالیتهای همدیگر مطلع و با هم موافقند یکی جنایت می کند و دیگری با ژست دموکراتیک و بشر دوستانه این جنایات را محکوم می کند تا فشار افکار عمومی را بر اسرائیل کم کند. چرا ما در صحنه بین المللی همین بازی را با آنها نکنیم


به ایران که نگاه می کنم می بینم این سیاست در کشور ما هم استفاده می شود یک گروه تندرو و یک گروه محافظه کار .ظاهرا این سیاست در بین خود احزاب هم می تواند کار آیی داشته باشد مثلا گروهی از اصلاح طلبان در مقابل نظام قرار می گیرند و به دامان غرب پناه می برند و از آنسوی مرزها به مبارزه می پردازند و برخی در درون با محکوم کردن آنها همان سیاست ها را پی گیری می کنند.


جنبش سبز تلخ بود

ارسال شده توسط صادق مصلحی در 3/2/90 7:18 عصر

نزدیک به دو سال از ظهور و سقوط جنبش سبز میگذرد اما تاثیری که در من گذاشت شاید تا سالها ادامه داشته باشد و این به خاطر تاثیر تلخی است که این جنبش بر زندگی شخصی من گذاشت.

  برخی سالهاست از جریان شبه انقلابی بریده از روحانیت و مزین به عینک بد بینی کورکورانه تبعیت و تقلید می کنند .اگر شکمشان سیر باشد شیفتگی خود نسبت به ادبیات زیبای شریعتی و سروش با افتخار اعلام می کنند. کسانی که نه خود راه را بلدند و نه راه بلدها را قبول دارند. حق را با شخص می سنجند چون نمی دانند حق چیست و به همین دلیل خرده می گرفتند که چرا در فلان زمان به فلانی رای دادی و بعدا با او مخالف شدی .چنان مجذوب بتهایشان هستند که تصور گذر کردن از آنها و پرستش حق برایشان محال است.از  موعود دم می زنند اما منکرش را هم قبول دارند .برای فاطمه عزا می گیرند و به خدای فاطمه ایراد می کنند که چرا زن را بدبخت آفریدی و به پدرش انتقاد می کنند که چرا در دینت ارث زن نصف مرد است و مجازاتش یکسان؟

و من ناچار با این افراد همنشینی داشتم و روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم.

 این وبلاگ مجالی برای بیان این تلخکامی هاست .اکنون هم که تمام جهان اسلام در آتش قیامهای مردمی می سوزد سکوت سبزها کامم را تلخ می کند البته اشتباهات احمدی نژاد هم سببی است برای تلخکامی بیشتر .پشیمان نیستم که به او رای دادم چون حداقل اصول را که قبول دارم نابود نکرده اما چشمم را بر اشتباهاتش نمی بندم آنطور که برخی عاشق دیگران بودند و چشمشان جز زیبایی نمی دید.سعی می کنم همانطور که کارهای مثبت،شجاعانه،مهم و اثر گذار  احمدی نژاد را ببینم و برایش ارزش قائل باشم خطاهای او را هم ببینم .اما برایم دردناک است که همچنان برخی چشمشان بسته و اگر چشمشان باز شده زبانشان در کام باشد این بیهوشی و سکوت برایم دردناک است .

ولی عجیب نیست!

25 بهمن تجمع گروهک منافقین

ارسال شده توسط صادق مصلحی در 24/11/89 4:21 عصر

روز 22 بهمن ماه سال 1357 اتفاقی که در خیابان ایران (نزدیک میدان شهدا) افتاد، تجمعی بود اندک که جمعی از ضد انقلاب ترتیب داده بودند. آن روز‌ها اقامتگاه امام (ره) در‌‌ همان خیابان ایران بود و این جمع اندک جلوی خانه امام در‌‌ همان خیابان جمع شده و شعارهای ضد انقلاب و ضد امام سر دادند.


این تجمع را می‌توان اولین تلاش عناصر ضدانقلاب و منافقین برای نابود کردن انقلاب دانست؛ تلاشی که البته هیچ ثمره‌ای نداشت و حتی ثبت تاریخی هم نشد.


رهبر معظم انقلاب هم در 19 دی سال گذشته، به این تجمع اشاره کردند و فرمودند: «« از اول انقلاب و در طول سالهاى متمادى، کى‌‌‌ها زیر پرچم مبارزه‌‌ى با امام و انقلاب ایستادند؟ آمریکا در زیر آن پرچم قرار داشت، انگلیس در زیر آن پرچم قرار داشت، مستکبرین در زیر آن پرچم قرار داشتند، مرتجعین وابسته‌ی به نظام استکبار و سلطه، همه در زیر آن پرچم مجتمع بودند؛ الان هم همین جور است. الان هم شما نگاه کنید از قبل از انتخابات سال 88، در این هفت هشت ماه تا امروز آمریکا کجا ایستاده است؟ انگلیس کجا ایستاده است؟ خبرگزارى‌‌هاى صهیونیستى کجا ایستاده‌اند؟ در داخل، جناحهاى ضد دین، از توده‌‌اى بگیر تا سلطنت‌‌‌طلب، تا بقیه‌‌ى اقسام و انواع بى دین‌‌‌ها کجا ایستاده‌‌اند؟ یعنى‌‌ همان کسانی که از اول انقلاب با انقلاب و با امام دشمنی کردند، سنگ زدند، گلوله خالی کردند، تروریسم راه انداختند، سه روز از پیروزی انقلاب در بیست و دوی بهمن گذشته بود، همین آدم‌ها با همین اسم‌ها آمدند جلوی اقامتگاه امام در خیابان ایران، بنا کردند شعار دادن؛ همان‌ها الان می‌آیند توی خیابان، علیه نظام و علیه انقلاب شعار می‌دهند! چیزی عوض نشده. اسم‌شان چپ بود، پشت سرشان آمریکا بود؛ اسم‌شان سوسیالیست بود، لیبرال بود، آزادی‌طلب بود، پشت سرشان همه‌‌ی دستگاه‌‌‌های ارتجاع و استکبار و استبداد کوچک و بزرگ دنیا صف کشیده بودند! امروز هم همین است. این‌ها علامت است، این‌ها شاخص است؛ و مهم این است که ملت این شاخص‌ها را می‌فهمد؛ این چیزی است که انسان اگر صدها بار شکر خدا را بکند، حقش را به جا نیاورده است؛ سجده‌‌‌‌ی شکر کنیم


مهندس و اسلام ناب

ارسال شده توسط صادق مصلحی در 9/12/88 6:3 عصر


بعد از مدتی یکی از بروشورهای تبلیغاتی مهندس موسوی را برداشتم (که جنجالی بزرگ را در پی داشت) و مطالعه  کردم تا یکبار خارج از فضای هیجانی قبل از انتخابات آنرا بررسی کنم .با مطالعه این بروشور به چند نکته جالب توجه برخورد کردم .

شما هم نظر خود را درباره این چند نکته بگویید.ادامه مطلب...

دموکتاتوری و 22 بهمن

ارسال شده توسط صادق مصلحی در 24/11/88 12:20 صبح


دو
واژه معروف دموکراسی و دیکتاتوری هر کدام دو تعریف متفاوت و به تبع آن طرفداران متفاوت دارند. از نظر
علمی یک تعریف و از نظر عملی یک تعریف دیگر. یعنی وقتی در کتاب به دنبال معنای آن
میگردی یک معنی دارند اما در عمل که بررسی می کنی و به تحقیق میدانی می پردازی یک
معنی دیگر دارند.

مثلا دموکراسی یعنی مردمسالاری یا حکومت مردم بر مردم یعنی مردم خود حاکمان و نظام
حکومتی خود را انتخاب کنند اما
ادامه مطلب...


تقصیر امام بود که انقلاب کرد اصلا تقصیر ابوتراب بود که.....

ارسال شده توسط صادق مصلحی در 30/10/88 7:4 عصر


بگو شیخ بیاید «رو به فردا»، با «آرای
باطله» مناظره کند. ساده‌ای تو چقدر شیخ! جواد هم ، به جای «اطاعت» از تو،
به موسوی رأی داد!!... آقای مطهری! مقصر احمدی‌نژاد نبود که در مناظره آن
حرف‌ها را زد، مقصر امام بود که انقلاب کرد. اصلاً مقصر، ابوتراب بود، که
به جای میانه‌روی، طلحه و زبیر را از خود طرد کرد، و در مناظره با «عقیل»،
آهن گداخته به دستش نهاد...




آن
روزها، در «بیمارستان نجمیه» وقتی «ماما» خبر آورد که «سمیه» صحیح و سالم
به دنیا آمده است، مادر نخندید. اشکش از شوق به دنیا آمدن سمیه نبود،
واقعا داشت گریه می‌کرد، ضجه می‌زد، آخر دقایقی پیش، از رادیو، با همین
گوش‌های خودش، که آن زمان «سمعک» نداشت، خبر شهادت همسرش را شنید؛ پس این
روزها، تنها سالگرد عملیات کربلای پنج، در زمستان 65 نیست، سالروز تولد
سمیه خانم هم هست، و سمیه در همان روزی به دنیا آمد، که پدرش «محمد»، در «سه‌راهی شهادت»، به شهادت رسید.
جشن تولد سمیه، سال‌هاست که در کنار مزار پدر برگزار می‌شود، به صرف خرما،
شمع، اشک، چفیه، پلاک و یک مشت خاک از یک سرزمین پاک. مادرش می‌گوید خوردن
کیک سر خاک پدر شگون ندارد. سمیه دیروز وارد بیست‌وچهارمین سال زندگی‌اش
شد و پدرش‌ تنها 23 سال از خدا عمر گرفت، و با این «غبار»، گرد یتیمی از
صورت سمیه، پاک نخواهد شد، و دیروز جشن تولد سمیه بود. مادرش، کارت دعوت
فرستاد به همه مسوولان، که در ترافیک «بزرگراه شهید اشرافیت انگلیسی» گیر
کرد و به دست شان نرسید. باز هم جشن تولد سمیه، در «قطعه 26»، غریبانه
بود، و باز هم «مترو» ادامه مطلب...


اختلاف در جامعه

ارسال شده توسط صادق مصلحی در 12/10/88 7:59 صبح

کاروان شب و روز در حرکت بود و زمان کمی برای استراحت توقف می کرد.
افراد سختیهای زیادی را پشت سر گذاشته بودند اما اشتیاق رسیدن به شهر و دیار و
نجات از کمین دزدان و راهزنان آنها را به حرکت سریعتر وا می داشت . در این کاروان
افرادی بودند که راه را بلد بودند اما راهنما و فرمانده یک نفر بود هر چند گاهی
بین راه بلدها و راهنما اختلاف نظرهایی مثل اینکه کجا اطراق کنیم یا چقدر آب
برداریم پیش می آمد اما به هر حال حرف راهنما عملی می شد و بقیه اطاعت می کردند تا
اینکه یکی از آنها با راهنما اختلاف نظر زیادی پیدا کرد تاجاییکه با خود گفت من هر
چه می گویم او مخالف است چند نفر هم که با این راه بلد صمیمی تر بودند او را تحریک
به مخالفت جدی کردند آنها به او می گفتند که مگر تو راه را بلد نیستی ؟پس نیازی به
راهنمایی او نداری تو راه خود را برو او هم راه خود را می رود.



و اینچنین شد که او اعلام کرد من از راه دیگری حرکت خواهم کرد
کاروانیان متحیر شدند که او چرا چنین تصمیمی را گرفته است دلسوزان و حتی سایر راه
بلدها هم او را از این کار نهی کردند و آن را خطرناک توصیف کردند اما هر چه اصرار
و هشدار بیشتر می شد انکار و لجاجت این فرد هم بیشتر می شد تا اینکه اعلام کرد من
ازراهی می روم که نزدیکتر و بهتر است هر کس می خواهد می تواند با من بیاید .



کاروان دو دسته شد وعده ای همراه راه بلد که اکنون برای خود یک
راهنمای مستقل شده بود از راهی دیگر رفتند .این عده با خود فکر کردند که این هم
راه را بلد است پس فرقی نمی کند بالاخره به مقصد می رسیم وشاید هم زودتر
رسیدیم.چند نفری هم که از راهنما دل خوشی به خاطر امر و نهی هایش نداشتند با کمال
میل با این گروه همراه شدند.



سایر کاروانیان وقتی به شهر رسیدند سراغ دوستانشان را گرفتند تا
ببینند آیا آنها رسیده اند یا خیر اما هیچ کس از آنها خبری نداشت روزها گذشت ولی
باز هم خبری نشد تا اینکه بعد از مدتی یکی از آنها با لباس پاره و خونین درحالیکه
رمق راه رفتن نداشت وارد شهر شد .او خبر آورد که در میان راه دزدان راه را بر ما
گرفتند و اموال ما را غارت کرده و هر که مقاومت کرد کشتند و تعدادی که باقی ماندند
در راه از گرسنگی و تشنگی مردند.و وقتی با تعجب مردم مواجه شد گفت هر چند در میان
ما افراد قدرتمندی بودند اما چون تعداد ما کم بود  نتوانستیم مقاومت کنیم و آنهایی که راهنمای ما
را بر جداشدن تشویق می کردند خود همدست راهزن ها بودند و در حقیقت آنها ما را به
سوی راهزن ها بردند.



الشاذ من الناس للشیطان کما ان الشاذ من الغنم للذئب



جدا شده از مردم نصیب شیطان می شود همانطور که گوسفند جدا شده از گله
نصیب گرگ می شود (نهج البلاغه خطبه 127)


ایندکس ایران